پيامبر اعظم در مثنوي ( 14)
قناعت
از قناعت كي توجان افروختي ؟ از قناعت ها تو نام آموختي گفت پيغمبر : قناعت چيست ؟گنج گنج را تو وانمي داني زرنج اين قناعت نيست جزگنج روان تو مزن لاف ، اي غم و رنج روان
مولوي در اين ابيات به يكي از خصلت هاي نيكِ مردان يعني قناعت اشارت دارد به شعاريان وكساني كه فضيلت ها لغلغه ي زبان آنان است مي گويد كه: نتوانستي جانت را از قناعت فربه و پر نمايي، وقناعت را نه تنها گنج نمي بيني كه آن را رنج هم مي داني . مولانا در بيت دوم اشاره مي كند به قولي از پيامبر (ص)كه :«القناعه كنز لا ينفي قناعت گنجي است كه پايان نمي پذيرد. برخي گويند قناعت ،ترك كردن آنچه در دست مردم است و بخشش كردن آنچه در دست خود است . قناعت بسنده كردن به داده ي حق است وبي نيازي از غير آن . عطار مي گويد : قناعت بايدت پيوسته حاصل كه تا از تو نگردد ملك زايل كه مغز ملك وملك استطاعت نخواهد بود چيزي جز قناعت وباز عطار مي گويد : هيچ كس رادر جهان بحر وبر از قناعت نيست ملكي بيشتر و : الا اي بي خبر تاكي نشيني قناعت كن اگر مرد يقيني
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبر اعظم در مثنوي (13)
سرماي بهار و پاييز
گفت پيغمبر زسرماي بهار تن مپوشانيد ياران زينهار زانكه با جان شما آن مي كند كان بهاران با درختان مي كند ليك بگريزيد از سرد خزان كان كند كوكرد با باغ و رزان
دفتر اول
رزان : درخت انگور سرد خزان : سرماي پاييز مولانا دراين ابيات به سخن پيامبر (ص) اشاره مي كند كه از سرماي بهار خودرا مپوشانيد زيرا آنچنان كه درختان را سبز و خرم مي كند جسم وروح شماراهم سبز و خرم وجوان مي نمايد ولي از سرماي پاييز خودرا بپوشانيد كه با شما چنان مي كند كه با سبزه و گل و درختان مي كند . البته مولوي در اين شعر به معناي ظاهري كلام پيامبر(ص) بسنده نمي كند و طعنه مي زند بر كساني كه اين سخن را برظاهر متوقف نموده اند و به باطن سخن نفوذ مي كند و مغز معنا را مي شكافد و بادِ بهار را تمثيلي از انسان كامل مي داند كه وزش او و گزش او جان آدمي را سيراب مي نمايد و آدمي را از حضرت امير (ع) نقل است : توقوا البرد في اوله وفي آخره .فانه يفعل في الابدان كفعله في الاشجار : اوله يحرق و آخره يورق . «از سرما ي خزاني كه اول مي رسد (پاييز) بپرهيزيد و سرمايي را كه در آخر سال آغاز مي شود (بهار) استقبال كنيد،زيرا سرما همان اثر رادربدن شما ايجاد مي كند كه دردرختان ايجاد مي كند ، در آغاز مي سوزاند ودر آخر شكوفا مي كند و برگ و بار مي دهد . نهج البلاغه حكمت 123
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبر اعظم در مثنوي (12)
شخصيت آدميان و تظاهرات بيروني آن
گفت پيغمبر : به تميز كسان مرء مخفي لدي طي اللسان رنگ رو از حال دل دارد نشان رحمتم كن ،مهر من در دل نشان رنگ رويِ سرخ دارد ، بانگ شكر بانگ روي زرد باشد صبر و نُكر
دفتر اول مثنوي
نٌكر : ناخوشايندي ،ناراحتي
مولانا دربيت اول اشاره دارد به حديثي كه آن را نبوي دانسته اند : «المرء في لسانه لا في طيلسانه »جوهر آدمي زير زبانش پنهان است نه زير لباسش . علي عليه السلام مي فرمايد : «تكلمو ا تعرفو ا ، فان المرءمخبوءتحت لسانه » «سخن بگوييد تا شناخته شويد ،همانا مرد (آدمي ) زير زبانش پنهان است . مولانا در اين ابيات ارتباط ميان شخصيت و شاكله ي آدمي و تظاهرات بيروني او سخن مي گويد و فعل و گفت (كردار و گفتار ) حالات روحي و رنگ چهره را گواه ضمير مي داند و نشان شخصيت آدمي . فعل و گفت آمد گواهان ضمير زين دوبر باطن تو استدلال گير
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبراعظم (ص) در مثنوي (11)
سفارش به مشورت با انسان مورد اعتماد
اي كه با شيري تو در پيچيده اي باز گو رايي كه انديشيده اي مشورت ادراك و هوشياري دهد عقل ها مر عقل را ياري دهد گفت پيغمبر بكن اي راي زن مشورت ، كالمستشار موتمن قول پيغمبر به جان بايد شنود بازگو تا چيست مقصود تو زود
دفتر اول
مولانا اشاره به توصيه ي پيامبر (ص) بر مشورت كردن در امور با امين و فرد مورد اعتماد دارد و بيان مي دارد كه مشورت با آدميان امين ، ادراك عميق و هوشياري مي دهد . و اضافه مي نمايد كه عقول مي توانند يكديگر را ياري نمايند و عقل هاي جمعي امين بهترين مدد كار آدميان هستند . درروايت آمده است : "المستشير معان و المستشار موتمن " و" شاورت العاقل صار نصف عقله لك " و "من شاور الرجال شاركهم في عقولهم " در سوره ي آل عمران آِيه ي 159 امر به مشورت شده است : ».......و شاورهم في الامر....... » در سوره ي شوري آيه ي 38 چنين آمده است : «...........و امرهم شوري بينهم ......»
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبراعظم در مثنوي(10) توكل گفت آري گرتوكل رهبر است اين سبب هم سنت پيغمبر است گفت پيغمبر به آواز بلند توكل زانوي اشتر ببند رمز الكاسب حبيب الله شنو از توكل در سبب كاهل مشو
دفتر اول
«توكل در لغت به معناي تكيه كردن و اعتماد كردن بر ديگري است و در اصطلاح ، اعتماد بدانچه نزد خداي تعالي است و مايوس شدن از آنچه در دست مردمان است« در ابيات فوق مولانا به دو موضوع مهم و به ظاهر متضاد اشاره مي كند و بر اساس سيره و سخن پيامبر (ص) به خوبي دومبحث مهم توكل - تلاش را در طول هم قرار مي دهد . مولوي مي گويد پيامبر (ص) بر توكلي اشاره دارند كه منافي عمل وجهد نباشد و جد و جهدي را مي پسندند كه در مسير توكل به خداوند سبب ساز باشد . مولانا در بيت دوم به روايتي اشاره دارد كه : يك مرد عرب نزد پيامبر مي آيد بدون اينكه شتر خويش را ببندد ، رسول خدا به او مي گويد كه شتر را كجا گذاشته اي؟ او پاسخ مي دهد كه شتر را رها كرده ام و به خدا توكل جسته ام. پيامبر (ص) به مردعرب مي گويد : "اِعِقلها و تَوَكَل" «شترت را ببند و توكل هم بكن » مولوي اين بيت را با بيت بعدي و اشاره به ديگر سخن از رسول خدا (ص) كامل مي نمايد كه فرمودند : «الكاسب حبيب الله كاسب دوست خداست » بدين معني كه گرچه پيامبر (ص) از توكل و اعتماد به خداوند سخن گفته اند و سفارش نموده اند و ليكن در عين حال كسب و كوشش و جهد را مكمل آن شمرده اند و كاسب را حبيب و دوست خدا خوانده اند . عطار نيشابوري در مورد توكل و واگذاري امور به حضرت حق تعالي مي گويد : خواهي كه زاضطراب و خواري برهي وز بي ادبي و بيقراري برهي تا چند به خود كني تصرف در خويش گر كار بدو بازگذاري برهي «توكل تفويض امر است به كسي كه بدان اعتماد است و نيز به معناي واگذاري امور شخص است به مالك خود واعتماد به وكالت او .» خواجه نصيرطوسي در اوصاف الاشراف مي گويد : «توكل كار باكسي واگذاشتن باشد ،و در اين موضع مراداز توكل بنده است در كاري كه از او صادر شود،يا او را پيش آيد . چون وي را يقين باشد كه خداي تعالي ازاو داناتر است ، و تواناتر ،با او واگذارد تا چنانكه تقدير اوست آن كار را مي سازد ، و به آنچه او تقدير كندوكرده باشد ،خرسند و راضي باشد .» حضرت امام خميني(ره) در چهل حديث مي گويند: اينكه مي گويند توكل منافات ندارد با كسب و عمل مطلب صحيحي است بلكه مطابق برهان و نقل است ، ولي احتجاب ازربوبيت و تصرف [او ] و مستقل شمردن اسباب منافي توكل است . در قرآن سوره طلاق ، آيه ي 2و3 آمده است : " ومن يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ومن يتوكل علي الله فهو حسبه" وهر كس تقواي الهي پيشه كند ، خداوند براي او گريز گاهي قرار مي دهد و از جاي كه گمان ندارد به او روزي ميدهد ، و هركس برخداوند توكل كند ، همو اورا كافي است . درسوره مائده آيه ي 11 آمده است: ..... و اتقو الله و علي الله فليتوكل المومنين و از خداوند پروا كنيد و مومنان بايد بر خدا توكل كنند در آل عمران آيه ي 159آمده است : .....فاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يحب المتوكلين هنگامي كه عزمت را جزم كردي بر خدا توكل كن ، خدا اهل توكل رادوست دارد .
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبراعظم در مثنوي (9)
سر نگهداشتن ،سر نهفتن
گفت پيغمبر كه هر كه سر نهفت زود مي گردد با مراد خويش جفت دانه ها ، چون در زمين پنهان شود سر آن ، سر سبزي بستان شود زر و نقره ،گر نبودندي نهان پرورش كي يافتندي زيركان وعده ها باشد ، حقيقي دل پذير وعده ها باشد مجازي تاسه گير وعده ي اهل كرم ، نقد روان وعده نااهل شد رنج روان
دفتر اول
نهفت : نهفتن ، پنهان كردن سر نهفت : زار پنهان كردن كان : معدن ، زمين ، خاك
تا سه گير : خفتان آور ، مجازا" چيزي كه بيقراري و پريشاني آورد مولانا در اين بيت اشاره دارد به حديثي از پيامبر (ص) : «استعينو علي انجاح الحوائج بالكتمان ،فان كل ذي نعمه محسود .» نيازهاي خود را با پوشاندن آن برآوريد كه هر صاحب نعمتي ، مورد حسادت است . عطار نيشابوري در مورد راز داري مي گويد : تاكي چو مقلدان غافل تاچند چو غافلان پر آز تا جان ندهي تو همچوعطار بيرون مده از درون دل راز
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبراعظم درمثنوي(8)
تفاوت طالب علم وطالب دنيا
علم دريايي است بي حدوكنار طالب علم است غواص بحار گر هزاران سال باشد عمر او اونگردد سير خود از جستجو كان رسول حق بگفت اندر بيان اينكه منهومان همان لا يشبعان طالب الدنيا و توفيراتها طالب العلم و تدبيراتها پس در اين قسمت چو بگماري نظر غير دنيا باشد اين علم اي پدر غير دنيا پس چه باشد آخرت كت كند زينجا و باشد رهبرت توفيراتها : دستاوردهاي دنيايي ، زخارف دنيايي تدبيراتها : مدبرات ، مديريتها غواص بحار : شناكننده در درياها مولوي دراين ابيات اشاره به حديثي از پيامبر (ص) مي كند كه مي فرمايند : «منهومان لا يشبعان ،طالب الدنيا و طالب العلم »دوكس سيري ندارند ، طالب دنيا و طالب علم.» مولانا توضيح مي دهد كه چون طالب علم از طالب دنيا جدا شده است معلوم مي گردد كه اين علم از علوم دنياوي و اين جهاني نيست و علمي است كه به كار سعادت و آخرت آدمي مي آيد .
|
| ۱۳۸٦/۱/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبر(ص)در مثنوي مولوي (7)
ازمذمت تفكر در ذات الهي
زين وصيت كرد ما را مصطفي بحث كم جوييد در ذات خدا آن كه در ذاتش تفكر كردني است در حقيقت آن نظر در ذات نيست هست آن پندار او زيرا به راه صد هزاران پرده آمد تا اله هر يكي در پرده ي موصول خوست وهم او آن است كان خود عين هوست پس پيمبر دفع كرد اين وهم از او تا نباشد در غلط سوداپز او وانكه اندر وهم او ترك ادب بي ادب را سرنگوني داد رب سر نگوني آن بودكاو سوي زير مي رود پندارد او كاو هست چير سوداپز : خيالپرداز ، متوهم ، رويايي چير : در مقابل زير قراردارد به معناي بالا ،بلند ، چيره
مولانا در اين ابيات در مذمت تفكر درذات خدا سخن مي گويد . و متفكران در ذات الهي را دچار سوءفهم مي خواند كه آنان توهم درك ذات مي كنند وليكن گرفتار تصورات و پندارهاي بي پايه وبي اساسند . و اشاره دارد به سخني از پيامبر (ص) كه در ذات خدا تفكر نكنيد و در اين خصوص به بحث نپردازيد و نيك آن است كه در مخلوقات و تجليات خداوندي نظر نماييد .
|
| ۱۳۸٥/۱٢/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبر(ص) در مثنوي (6)
صراط مستقيم
گفت پيغمبر كه دايم بهر پند دوفرشته ي خوش منادي مي كنند كاي خدايا منفقان راسير دار هردرمشان راعوض ده صد هزار اي خدايا ممسكان را در جهان تو مده الا زيان اندر زيان اي بسا امساك كز انفاق به مال حق را جز به امر حق مده كاشتران قربان همي كردند تا چيره گردد تيغشان بر مصطفا درنُبي انذار اهل غفلت است كان همه انفاقها شان حسرت است سروران مكه در حرب رسول بودشان قربان به اوميد قبول بهر اين مومن همي گويد زبيم در نماز اهدالصراط المستقيم
منفقان : انفاق كنندگان ممسكان : خسيس، بخيل ،امساك كنندگان از انفاق ،دوري كنندگان نُبي : قرآن انفاق : بخشيدن مال
بيت اول اشاره است به حديثي از پيامبر (ص): روزي نيست كه بندگان حق صبح كنند مگر آنكه دو فرشته از آسمان فرود آيند ،يكي مي گويد :خدايا بخشندگان را عوض ده و آن ديگر مي گويد :خدايا مردم ممسك را تباهي مال ده . بيت پنجم اشاره دارد به آيه 35 از سوره انفال : « ان الذين كفروا ينفقون اموالهم ليصدوا عن سبيل الله فسينفقونها ثم تكون عليهم حسره ثم يغلبون " كافران اموال خود را انفاق مي كنند تا اينكه راه خدا را ببندند . پس به زودي مالهاشان برسر اين پندار ياوه برود حسرتش بر دل آنها ماند و آنگاه مغلوب شوند. » مولانا دربيت هفتم طلب صراط مستقيم را از خدا بدين سبب مي داند كه آدمي گاهي اوقات توهم امر نيك مي كند درحالي كه عملا در جدال با رسول خداست . همچون سران مكه كه به اميد پيروزي برپيامبر(ص) در جنگ بدر روزانه 10شتر قرباني مي كردند .
|
| ۱۳۸٥/۱٢/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |
پيامبر(ص) در مثنوي مولوي (5)
دنيا گرايي
چيست دنيا از خدا غافل بدن ني قماش و نقره وميزان و زن مال را كز بهر دين باشي حمول نعم مال صالح خواندش رسول آب در كشتي هلاك كشتي است آب اندر زير كشتي پشتي است چون كه مال و ملك را ازدل براند زآن سليمان خويش جز مسكين نخواند كوزه ي سر بسته اندر آب زفت از دل پرباد فوق آب رفت باد درويشي چو در باطن بود برسر آب جهان ساكن بود
قماش : پارچه ، جنس ، نوع ،اسباب خانه ميزان : ترازو حمول : حمل كننده پشتي : تكيه گاه ، پناهگاه ،حامي زفت :بسيار ،بزرگ ،درشت ، ستبر
مولانا در اين ابيات دنيا گرايي ودنيا گروي را غافل شدن از خدا مي خواند نه اينكه استفاده ي صحيح و متعادل و متوازن و شرع پسند از مواهب مادي موجب غفلت از خدا گردد . و اشاره دارد به حديثي از پيامبر (ص) كه فرموده اند :« نعم المال الصالح للرجل الصالح چه نيكوست مال شايسته براي بنده شايسته ».
|
| ۱۳۸٥/۱٢/٥ - saeed | لینک | پيام هاي ديگران () | |